برای یافتن خوشبختی
چشم به دهان دیگران
دوخته دهند ..........
................................................................
بیزارم از تک تک شماها ....
که فقط تفاله انسانیت را به دوش می کشید .....
برای یافتن خوشبختی
چشم به دهان دیگران
دوخته دهند ..........
................................................................
بیزارم از تک تک شماها ....
که فقط تفاله انسانیت را به دوش می کشید .....
جداییمان را جشن بگیرم .......
..............................................................................................................................
ما رفتیم ..............................
که بلای وصال تو کم از هجران نیست .....
...
ه .ا . سایه
اون پایین وایستاده بود گریه بال در اورد از خوشحالی ...
از پله ها سرازیر شد در خونه رو باز کرد و غش غش خندید ...
خنده چمدونش رو گذاشت زمین خودش رو انداخت تو بغل گریه و ...
زار زار گریست ...
................
نمی دونم از کیه ...
....................................
از دست بعضی ها خیلی شاکی ام
یعنی در کل از دست همتون .....
همیشه یادت باشه آدم وقتی عصبانی می شه نباید حرفی بزنه که راه برگشتی وجود
نداشته باشه ....
خلاصه ی کلام چشمات و نبندی دهنت رو باز کنی
آهای با توام می شنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا کلمات عاشقانه ام اجابت نگاه های پوسیده ی تو را جواب دهند ...
...
برای دوست داشتن باور هیچ کدام از شما مهم نیست
من ابهت چشمان روشن تو را در میان ناباوری دیگران
باور کردم ....
اگر التماس شبانه های چشمان مرا می بینی برای
دوست داشتنت دیگر پاسخی نیست ...
...
به همین سادگی
باورم کن ........
این روزها صدای جیرجیرکها از آسمان می آید ....
نمیدانم شاید زمینیان آسمانی شدند و
شاید
حوریان بهشتی برای دیدنش سیب را چیده اند .......
...
هزار خط ممتد سبز
هزار رنگ آبی رنگ ...
برای دیدنش کافیست ...
فقط آسمان را نگاه کنی ....
ایمان بیاور ....
چیدنی است ...
مثل سیب سرخ .........................
آری چوپان دروغگوست که مرا می خواند ...
.....................................
البته با اجازه ی استاد سپهری .....
از محمدرضا مهدیزاده
...................................
هنوز هم .....................
لطفا تقاضای نسیه نفرمایید ....
حتی تو ای ...........
با تشکر ..
ارزان سرای احساس ....
بارها مادر سفارش کرده بود ........
مواظب باش ...
ای وای این بار هم ........
دلم سوخت ......................
اما تو را نمی بینم .........
آه یادم آمد
عینکم را نزدم ....................
.......................................................
هنوز هم به پای امید هایت امید های واهی گره میزنم
...
قالیم چه زود تمام شد ..............
.........................................................
و تمام دختران احساس را دفن می کنند
مردی از جنس بلور به دنیا می اید و تمام ارزوهای مردم را بر
باد می دهد ................
...
آهای مردم این روزها کسی صدای مرا نمی شنود ؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سرنوشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کدامیک؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مهم نیست مردم چه می گویند ...........
مهم این است که فقط می گویند ...
قسمت نبود ...........
قسمت نبود .............
قسمت نبود .............
براستی
چرا قسمت نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلتون بسوزه ...................................![]()
خودکار سیاه تو ابی ترین شعر هایم را سرخ می کند
نمی خواهم چشمانم در حین خواندن رنگ و بوی خون بگیرند
انتظار هیچ دلسوزی ندارم ....
از همه کس بیزارم حتی از تو ....
که هیچ از دلخوشی هایم نمی فهمی ....
می خواهم تو را فراموش ...............................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
دلخستگی هایم امان از من بریده اند
......................
دلم می سوزد نمی توانم بی او باشم ...
به قول شاعر اگر مردم روی استخوانهایم چهره اش را بتراشید تا بداند
چقدر دوستش داشتم ......
هرگز آدم نمی شوم ..
می دانم ...
لعنت به من .....
لعنت به من ...............
لعنت به ........................
برمی گردی خونه هنوز نگات بوی اونو می ده ..........
یادت می یاد بارها گفته بود وقتی دلت برام تنگ می شه از عطر من به
دستات بزن تا حس کنی کنارتم ....
بلند می شی و شیشه عطرشو رو سرامیک میندازی تا تمومه خونه بوی عطر اونو
بگیره ... خم می شی و با خرده شیشه ها اسم اونو رو زمین می نویسی دستات
خونی میشن از سوزش دستات لذت می بری با خودت می گی خیلی قشنگه حتی
مردنم به خاطر اون قشنگه ......
با تمام وجود بو می کشی که حتی سلول های بدنتم بوی عشق بگیرن
صدای در می یاد .. درو که باز می کنی میبینی با یه دسته گل
پر از رزهای سفید برگشته دستش رو میگیری با افتخار دعوتش می کنی تو
وقتی می یاد می بینه شیشه عطر دلخواهشو شکستی داد میزنه بی لیاقت
چرا این کارو کردی اصلا تو لیاقت منو نداری دیوونه ..... ازت متنفرم ...
صدای کوبیدن در که می یاد ... هیچ کاری به غیر از اینکه به رد پاش نگاه کنی
نمی تونی انجام بدی ....
با خودت می گی
اون رفت اما ...
وقتی بر می گرده که تو نیستی ............
همیشه همین بوده ....
آخر هر کاری یکی حسرت زده ...
یکی پشیمون ..............
یادت باشه اون رفته ...
رفته..............
رفته....................
رفته............................
رفته.........................................
تا ابد ....
کافر برای رضای خدا از بت گذشت ..........
.............................
( راستییتش نمی دونم از کیه .....)
ولی احساسم می گه اون عوض
شده ..................
اگه این طوری باشه دیگه
تمومه.......
تموم...........
ولی سرد شدم
بی هیچ دلیلی بر نگشتی .......................
ارزو به دل ماندم که گرمی دستانت سردی
قلب
مرا رام کند ............
...
می دانم می میرم برای همیشه..........
خسته ام ..........
نمی دانم شاید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سنگدلی مثل تو لیاقت مردن هم ندارد ...........
خاک بر سر آشناییت کنم که با من هم غریبه ای
ای آشنا..........
آ مدنت استخاره می کنم
بی انکه
رفته باشی ...........
خسته ام خسته .......................
چه برسد به من
برگرد که دیگر تحمل نبودنت را ندارم
...
فلسفه ی میان دوست داشتن من و تو نقد نشده فراموش شد
حتی فصل دوست داشتنمان بدون بهاری شدن رنگ باخت
دیگر چه فرقی میکند کدام عاشق یکدیگر باشیم
نترس اگر بر نگردی من با دست های بی احساس تو
که احساسم را دفن کردند
کاری ندارم
...
حرمت میان من و تو شکسته شد
پنجره ی دوست داشتنمان را هم که بستی
بی شک بهار هم این بار بر نمی گردد
باور نمی کنی
برگرد
تا زمستانی بودنم را باور کنی .............
من که تقدیر را قسمت نکردم
خواست خدا بود که تو با من باشی
چرا باور نمی کنی من بی گناهم ............
به روی پنج سجاده
به نیت پنج تن
اشک می ریزم و استخاره می کنم
...
با امروز پنج روز است
که به دیدنم نیامدی .............
تا کلمات عاشقانه ام
اجابت نگاه های پوسیده ی تو را جواب دهند
...
برای دوست داشتن باور هیچ کدام از شما
مهم نیست
من ابهت چشمان روشن تو را در میان نا باوری دیگران
باور کردم
اگر التماس شبانه های چشمان مرا می بینی
برای
دوست داشتنت
دیگر
پا سخی نیست ...
باورم کن ...........
ولی خوب امد و رفتنی شدی
...
از انجماد فاصله ها ترک خور ده ام
گرمی راه هم سردی دستانم را گرم نمی کند
شاید این بار
من
آدم برفی قصه هایت شوم
...
برایم قصه بگو ....
که از هر کدام قطره اشکی از ته مانده ی احساسشان می چکد
یادت هست می گفتی بی خبر از نگاه تو نمی روم
ولی حالا
چشمان من بغض بی قراری تو را ورق می زنند
...
فاصله ها ورق خورده اند
جاده ها دیگر سبز نیست
در این شب سرد
چشمان من به در سنجاق شده اند و این قفل بی قراری از انتظار بیهوده ی تو پوسیده شد
...
من قربانی چشمان پاک اسمانیت شدم دیگر بس است
نمی گزارم
کس دیگری به جای من تاوان این نگاه وحشی را پس بدهد ...
...
یادت باشد اگر بر نگردی بی اعتنا به التماس جاده
خاکت می کنم ....
ان جا که دستهایت را به سوی خدا دراز می کنی
من با صدای بلند گریه می کنم
چرا که مرا به جای خدایت
اشتباه گرفته ای......
کشیدند
سال ها از امدن تو گذشت و دیگر .................
...
مرا به خا طر بسپار
فصل فصل چشمانم را
حفظ کن
سال های بعد مرا به دیگری سوگند خواهی داد
که
دوستش نداشتم فقط بازیچه ی
دستا نم بود ..............
این شعر تقدیم به هجران با صفا..........
نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات
رفتی از برم نمی دو نستی که دلم مست به ساز چشات
ارزومه که نمی دونستی که من میمیرم برات......
یک پنجره از چشم تو را زمزمه کرده است
فقط به خاطر تو .......................................
می خوا هم از تو منا ره ای بزرگ بسازم
نوبت به چشمهایت که رسید
کاشی از دستم افتاد و شکست
تو
خیلی بی رحمی رفتی بدون هیچ رد پایی
سهم من از بودن تو یه قاب عکس بی نقاب
نیمه ی گم شدم بود اما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی خیال
لیا قتش رو نداشت
بی اعتنا به التماس جاده خاکش کردم
تا ابد ..............................
مرا یاری کن تا انچه را که باید بگویم
بگویم
می خواهم انچه را که تا بحال نگفته ام بگویم
می خواهم اعتراف کنم که چرا از همه
نفرت دارم
همسفرم بیا کمی پیاده راه برویم
انسان بدون گریه سنگ میشود
خیلی حرف قشنگی زده
این نادر ابراهیمی
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
شب که غذای خوش مزه ای می خوری
صبح که از خواب بلند می شی
دهنت مزه ی تلخی می ده
پس سعی کن
خاطره های خوش شب قبل به یادت بمونه
اما من خاطره های با تو بودنم رو
خاک می کنم
چون ازت بدم میاد!
از همتون بدم می یاد