اون پایین وایستاده بود گریه بال در اورد از خوشحالی ...
از پله ها سرازیر شد در خونه رو باز کرد و غش غش خندید ...
خنده چمدونش رو گذاشت زمین خودش رو انداخت تو بغل گریه و ...
زار زار گریست ...
................
نمی دونم از کیه ...
....................................
از دست بعضی ها خیلی شاکی ام
یعنی در کل از دست همتون .....
همیشه یادت باشه آدم وقتی عصبانی می شه نباید حرفی بزنه که راه برگشتی وجود
نداشته باشه ....
خلاصه ی کلام چشمات و نبندی دهنت رو باز کنی
آهای با توام می شنوی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
